فريد الدين العطار النيسابوري

274

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر ز دنيا و آخرت مفلس شوم * كم غمم گر يك دمت مونس شوم بس بود اين مفلسى از تو مرا * زان كه دايم تو بسى از تو مرا گر به سوى هر دو عالم بنگرم * يا بجز تو هيچ خواهم ، كافرم . هر كه را او هست ، كل او را بود * هفت دريا زيرِ پل او را بود هر چه بود و هست و خواهد بود نيز * مثل دارد جز خداوندِ عزيز هر چه را جويى جز او يا بى نظير * اوست دايم بىنظير و ناگزير . الحكاية و التمثيل خالقِ آفاق ، مِن فوق الحجاب * كرد با داوودِ پيغامبر خطاب گفت هر چيزى كه هست آن در جهان * خوب و زشت و آشكارا و نهان جمله را يا بى عوض الّا مرا * نه عوض يابىّ و نه همتا مرا چون عوض نبود مرا ، بى من مباش * من بسم جانِ تو ، تو جان كَن مباش ناگزيرِ تو منم ، اين حلقه گير * يك نفس غافل مباش از ناگزير لحظه‌اى بىمن بقاىِ جان مخواه * هر چه جز من پيشت آيد آن مخواه .